سنگدلی مسولانه!

سلام بچه های گلم

فکر کنم قبلا هم برایتان گفته ام که یکی از علاقمندیهایی که از گذشته داشته ام این استکه خودم را در موقعیت افراد مهم میگذارم و مثلا فکر میکنم که اگر من بودم در فلان موقعیت چه میگفتم یا چه کار میکردم. مثل پاسخهایی که رییس جمهور به خبرنگاران داده یا صحبتی که فلان وزیر در مجلس انجام داده است . جالبی این موقعیتها در این است که معمولا در آنها پاسخ درست و واقعی مشخص است اما آن فرد نمیخواهد یا نمیتواند و نباید به آن پاسخ اصلی اشاره کند (به هر دلیل) ولی از طرفی هم باید حرفی بزند که منظورش را برساند و دروغ هم نگفته باشد. این وضعیت دشوار برای من جالب است که ببینم میشود حرفی زد که هم دروغ نباشد و هم ملاحظات امنیتی و سیاسی و ... در آن رعایت شده باشد یا نه.

اما فقط در همین حد! یعنی در کنارش وقتی فکر میکنم حضور واقعی در این موقعیتها چه تبعات اخلاقی و وجدانی دارد واقعا دلم نیمخواهد در آن جایگاه باشم مثلا این روزها یکی از انتقاداتی که به حکومت ایران میشود این است که مقدار ملی گرایی اش پایین آمده و پولی که میتواند در ایران خرج کند را در سایر کشورها خرج میکند . کاری به توجیحات استراتژیک این موضوع ندارم ولی ملی گرایی یعنی برای حکومت ایران اولویت فقط باید مردم ایران باشد خب یعنی اگر مثلا ما تصمیمی بگیریم که باعث مرگ و بدبختی مردم کشورهای دیگر بشود ولی به نفع مردم خودمان باشد خیلی خوب است و اخلاقی است و اشکالی ندارد. مثلا رودخانه ای اگر از ایران میگذرد و به کشور دیگری میرسد را جلویش را بگیریم و بگوییم خودمان لازم داریم و کاری نداشته باشیم این تصمیم چه تبعاتی برای مردم آن کشور خواهد داشت! شبیه به کاری که ترکیه با زدن سد روی سر چشمه های دجله و فرات انجام داده و باعث خشکسالی در عراق شده.

یک موضوع دیگر هم که اصلا دلم نمیخواهد در موقعیتش باشم تصمیمات کلان اقتصادی است همین مشکلی که الان داریم و تقریبا همه اقتصاددانها در تصمیمات درستی که باید گرفت هم رای هستند مثل قطع یارانه بنزین و آب و برق و یا قطع کمک دولت به طرح نظام سلامت که خیلی خرج دارد و هزینه زیادی به دولت تحمیل کرده است. اما این تصمیمات حتما باعث خراب شدن خیلی از زندگی ها میشود خیلی ها بدبخت میشوند ، زندگی های زیادی از هم خواهد پاشید و ... از طرفی نگرفتن این تصمیم ها هم تبعات زیادی دارد که در درازمدت وضع بدتری را به همراه خودش می آورد. اینکه کدام راه را باید رفت ، روی کاغذ راحت است که بگوییم تصمیم درست را میگیریم ولی درعمل واقعا کار سختی است.

وقتی این فکرها را میکنم میگویم خوب است که در این موقعیتها نیستم!

نمیدانم برای شما هم آرزو کنم که در چنین موقعیتهایی باشید یا نه ولی مطمئنم اگر آماده چنین تصمیماتی نباشید و به اندازه کافی سنگدلی مسئولانه نداشته باشید حتما ضرری که به خودتان و همه میزنید خیلی بیشتر است.

همین الان ترکیب "سنگدلی مسئولانه" به نظرم رسید چون هرجور که فکر میکنم تصمیم درست همین است که دراز مدت را در نظر بگیریم و تبعات کوتاه مدتش را بپذیریم و برایش سنگدل باشیم مثل سنگدلی پدری که تصمیم میگیرد برای فرزندش فلان کار که دوست ندارد را انجام دهد یا فلان سختی را به او تحمیل کند ! البته ممکن است اشتباه کند ولی چاره دیگری نیست. موقعیت پدر موقعیتی جدی است یعنی اگر آماده اش نباشی نباید واردش بشوی و اگر واردش شدی باید تصمیم بگیری و نمیشود تصمیمات را با دید کوتاه مدت گرفت و یه به دلخواه فرزندت کار کنی چون احتمالا در این وضعیت خود آن فرزند در بزرگی بیشتر ضرر می بیند.

راستش این توصیف کردنها در همین حد هم برایم ترسناک است! همین خوب است که در این موقعیتها نیستم!

شاید بعدا هم در این مورد بیشتر برایتان نوشتم.

بابا

/ 0 نظر / 23 بازدید