جاه طلبی.

سلام دختر گلم

امروز با مهندس علی داشتیم میرفتیم دفتر مدیرعامل برای جلسه. وقتی خواستیم وارد آسانسور شویم ، مهندس حمید هم با لباس بیرون وارد شد و گفت که منتظرش باشیم تا لباس عوض کند و بیاید. در راه با او شوخی میکردیم که دیر آمده است و آقای معاون با مدیرعامل میخواسته اند از سالنها بازدید کنند و حضور نداشته که گفت قبل از آمدن بالا، داخل سالن بوده و با مدیرعامل صحبت کرده است. مهندس علی برایش دست گرفت که "بابا این حواسش جمعه، قبل از اینکه کسی بیاد، رفته سراغ مدیر عامل" و ... او هم بدش نیامد و شوخی را ادامه داد .

در این بین اشاره ای هم شد به مریضی آقای معاون و اینکه این هفته داخل سالن یک دفعه خورده است زمین و پخش زمین شده که بچه ها آمده اند کمکش و اینکه این کارها بی ارتباط با آن نیست و ...

در جلسه هم با دیدن بعضی صحبتها و کارها به این فکر میکردم که برای مدیریت ارشد بودن در سازمانی با ویژگیهای سازمان ما ، نیاز به حدی از جاه طلبی است که مطمئن نیستم من داشته باشم. این جاه طلبی در "خودت را جلو انداختن و حرف زدن و دعوا کردن " و ... چیزی نیست که با روحیات من جور باشد ، نه اینکه نتوانم یا بلد نباشم، نه، اتفاقا خوبش را هم بلدم و جاهایی که لازم دیده ام استفاده هم کرده ام ولی اینکه کلا رفتارهایم را بر این اساس تنظیم کنم و در هر برخوردی مراقبش باشم ، نیست و سختم است . باید تصمیم بگیرم که اینجوری برخورد کنم و بعدش هم خودم اذیت میشوم و همیشه به خودم این انتقاد را دارم که نکند به خاطر همین جاه طلبی بوده که فلان موضوع را پیگیری کرده ام و فلان نامه را انطور زده ام و به همین دلیل هم خیلی وقتها ، خیلی کارها را انجام نداده ام یا در دعواهایی که بوده و میشده که بیشتر کش بدهم و طرف را محو کنم راهی برای آشتی و مفری برای او فراهم کرده ام و تا جایی که میشده سعی کرده ام که ختم به خیر شود.

به هرحال مشخص است که بعضی ها آنرا خیلی جدی گرفته اند.

بابا

/ 0 نظر / 2 بازدید