احساس خوب مربی گری.

سلام دختر گلم

از وقتی که بعنوان مدیر کیفیت تولید، حکم گرفتم ، 2 کار را شروع کردم تا یک گزارش و دید کلی و درست از کیفیت تولید و نحوه کار کردن و ارتباطات و مشکلات کاری اش ،پیدا کنم و بعد براساس آنها برنامه کاری ام را شروع کنم:

اول اینکه یک نظرسنجی از مشتریان داخلی کیفیت را شروع کردم و اجرایش را به عهده کارشناسان کیفیت گذاشتم تا به سراغ واحدهای مختلفی که کیفیت تولید به ایشان خدمات میدهد و ارتباط دارد، بروند و از ایشان بپرسند که از خدمات ما راضی هستند یا نه و آیا مشکلی در کارها میبینند یا نه ضمنا اینکار را از واحد مهندسی که همین طرح را مدتی قبل اجرا کردند و سراغ خود من آمدند تا نظراتم را بگویم، الگو گرفتم و از کارشناسان کیفیت هم خواستم که سراغ مجری طرح در مهندسی بروند و براساس تجربه ایشان کار کنند که همین کار را کردند و طرح خوبی شده که پیگیرند.

دوم اینکه به نفرات کیفیت اعلام کردم که بیایند و در مورد آینده کیفیت و مشکلات کاری که دارند صحبت کنم. وقتی می آیند از ایشان میپرسم که :"اگر شما مدیر کیفیت تولید بودید چه کار میکردید و اولویتهای کاریتان چه بود؟" البته برای تکنسینها گفتم که خودشان تماس بگیرند اما برای کارشناسان کیفیت و مدیر بخشهایش، خودم درخواست جلسه کردم و آمدند و صحبت کردیم.

جلسات خوبی بود خصوصا جلسات با کارشناسان کیفیت. من تا بحال کارشناس نداشته ام و همیشه در این 12 سالی که مدیر بوده ام، یا مدیر و رییس زیر دستم داشته ام و یا تکنسین ولی این کارشناسها که آمده بودند، احساسی داشتم که انگار گذشته خودم را میبینم که الان روبرویم هستند ... با همان شور و انرژی سالهای اولیه و اشتیاقی که برای کار و پیشرفت داشتم .... در همان جلسه کاملا یک احساس جدید را کشف کردم، احساس اینکه میخواستم به ایشان کمک کنم که بتوانند در آینده مدیران خوبی باشند. وقتی صحبت میکردیم سعی کردم خیلی صادقانه و با همین دیدگاه با ایشان صحبت کنم و حتی به ایشان گفتم که:" شاید شما هم چند سال دیگر خودتان مدیر شوید و بنابراین یادتان باشد که ... " و بعد واقعا سعی کردم فراتر از یک صحبت رییس و مرئوسی به ایشان نکاتی را بگویم که فکر میکردم در آینده به دردشان میخورد و جنبه هایی از موضوعات را برایشان باز کنم که کاملا دیدگاه مدیریتی را درک کنند. خلاصه که احساس خوبی بود. البته من قبلا هم جلساتی شبیه به این با بعضی از مدیران خودم داشته ام اما آنها مدیر بودند و اینها کارشناس و احساس اینکه ایشان شروع کرده اند ( و شاید دوست دارند) که همان راهی که من طی کرده ام را طی کنند، و من هم دلم میخواهد و میتوانم کمکشان کنم، احساس خوبی بود که قبلا تجربه نکرده بودم. بچه های خیلی خوبی هستند هم از نظر قابلیتهای فنی و سطح تحصیلات و هم از نظر اخلاق کاری، امیدوارم واقعا در آینده بتوانند به آنچه که لیاقتش را دارند، برسند.

هرچند با این موضوع تغییر جا که مطرح است بعید است که بتوانم بعضی کارها که مد نظرم است را شروع کنم یا به نتیجه برسانم؛ حتی دقیقا نمیدانم که نتیجه این صحبتها را چطور به مدیر آینده کیفیت انتقال بدهم که برای نفرات بد نشود چون معمولا نفرات (خصوصا قدیمی ها که من خودم استخدامشان کرده ام) با من راحت حرف زده اند و چیزهایی گفته اند که انتقالش به مدیران دیگر ، کار راحتی نیست البته باید اول چک کنم که حرفهایشان درست است یا نه ولی حتی اگر درست باشد هم کار راحتی نیست که بروم سراغ آن موضوعات یا به مدیر بعدی بگویم که پیگیری کند.

تا ببینیم چه پیش می آید.

خوش بخوابی

بابا

/ 0 نظر / 2 بازدید